تبليغاتX
آزادی اندیشه < onLoad and onUnload Example

> >
هرگز قد مردمان آزاد با هیچ فشار خم نگردد
 بگو رأیم کجا رفت؟

دوباره احمدی تا دسته جا رفت
بگو رأیم کجا رفت؟
به امر رهبری در خیک ما رفت
بگو رأیم کجا رفت؟

پرزيدنت با يک قل هوللا
زده زيرآب آرا
گمانم پيش آقا مجتبا رفت
بگو رأیم کجا رفت؟

تقلب در تقلب در تقلب
نزن جیک و بگو خب
که باتوم های برقی‌شان هوا رفت
بگو رأیم کجا رفت؟

لباس-شخصی ببین با دشنه آمد
به خونم تشنه آمد
به هرکس ضربه‌ای زد در کما رفت
بگو رأیم کجا رفت؟

مهندس موسوی با رأی بسیار
به منزل شد گرفتار
ملاقاتش پزشکی با دوا رفت
بگو رأیم کجا رفت؟

ببین کروبی افتاده به ناله
شده طفلک مچاله
همی‌گوید ببین بر ما چه‌ها رفت
بگو رأیم کجا رفت؟

وقاحت خیمه زد در بیت رهبر
بگو الله اکبر
که راه جعل را تا انتها رفت
بگو رأیم کجا رفت؟

|+| نوشته شده توسط بهنام در سه شنبه ششم مرداد 1388  |
 سلطنت طلب

آنکه آثار سلطنت طلبي
بود پيوسته در سخنهايش

ديدمش پيرو امام شده
پاک تغيير کرده دنيايش

گفتم اين بود سلطنت طلبي؟
با تمام فغان و غوغايش

گفت آمد امام و شد توقيف
ثروت بنده، طبق فتوايش

ليک در پس گرفتن اموال
شاه، کاري نکرد فردايش

نامه دادم خودم حضور امام
عربي بود نصف انشايش

گفتم اين بينوا طلب دارد
از شما باغ و ملک و ويلايش

ثروتم را اگر كه پس بدهيد
نوكرم بر امام وآبايش

آن امام عزيز هم فوري
تلفن زد به احمد آقايش

رفع توقيف شد ز اموالم
جان بقربان قد و بالايش

بله من سلطنت طلب هستم
نكنم هيچوقت حاشايش

سلطنت با طلب دو تا لفظست
بكن از همدگر مجزايش

بنده اكنون رسيده ام به طلب
سلطنت نيز، گور بابايش

|+| نوشته شده توسط بهنام در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 سازگارا ميرزمد، خامنه‌اي ميلرزد!

سياست «ول کن تا ول کنم» و «نگو تا نگم» و «من دارم ماستمو ميخورم».

نظر به اينکه «در چند هفته گذشته، رسانه های ..... صدا و سيما و کيهان پا را از گليم خود درازتر کرده» و نسبت به آقاي سازگارا «آن چه تهمت و ناسزا بوده» روانه کرده اند، آقاي سازگارا هم دامن همت به کمر زده و در مورد سر و سرٌ آقاي خامنه اي با آلمان شرقي، مختصري افشاگري کرده و آخرش گفته: « .... قضاوتی هم نمیکنم. صبر میکنم تا اسناد ارتباطات شما با مامورين آلمان شرقی روشن و شفاف به زودی منتشر شود و قضاوت را هم ملت ايران خواهد کرد
خوش به حال ملت ايران که سياستمدارانش اينطور چهارچشمي مواظب خودشان هستند و افشاگري هايشان را ذخيره ميکنند براي روزي که به خودشان حمله ميشود!
از نامه‌ي اقاي سازگارا برميآيد که رسانه‌هاي امربر آقاي خامنه‌اي تا همين چند هفته پيش رفتاري شريف و سالم داشته‌اند و هرچه راجع به هرکس نوشته‌اند، به حق و به اندازه‌ي گليمشان بوده. تنها تخلفي که کرده‌اند کم‌لطفي به شخص آقاي سازگاراست که آن هم انگار از دستشان در رفته! حالا هم چوبش را دارند ميخورند و آقاي سازگارا سر ناسازگارائي برداشته و متقابلاً يک چنگ و دنداني نشان داده. اما البته به سيم آخر نزده و با «آبروي» طرف بازي نکرده: « ...بيش از اين چيزی نمی گويم ....... » تا ملت ايران خودش قضاوت کند! (و آقاي خامنه‌اي هم گوشي دستش بيايد!)
کاش ملت ايران قضاوت کردن بلد باشد! (اين هم مقاله آقاي سازگارا)

|+| نوشته شده توسط بهنام در یکشنبه یازدهم اسفند 1387  |
 يک نامه نوشته سگ زردي به شغالي

نامه سگ زرد

يک نامه نوشته سگ زردي به شغالي
گفته است برادر تو چرا زير سؤالي؟

دنيا همه از جور و جفاي تو بنالد
يک جاي جهان نيست تهي از نک و نالي

اطفال زمان را تو پدرسوخته، لولو
زائوي زمين را تو پدرسوخته، آلي

از صلح گريزاني و با جنگ رفيقي
از صبح الي شام به دنبال جدالي

با دست تو شد بي پر و بي بال کبوتر
وز همت تو جغد گرفته پر و بالي

در حبس تو هستند چه مردان و چه زنها
با جان و دل روشن و افکار زلالي

پستي و پليدي و طرفدار جنايت
حيوان جديدي، بشر رو به زوالي

چنگيز گر امروز نظاره گر ما بود
در قتل و جنايت به تو ميداد مدالي

***

وقتي پرزيدنت سگ زرد چنين گفت
پاسخ نگرفت از پرزيدنت شغالي

گفتند که او وقت اراجيف ندارد
هرچند خودش هست اراجيف خصالي

القصه چنين طعنه زده ديگ به ديگي
گفته است تو بيچاره چرا رنگ زغالي

در نامه خلاصه، کنه اي گفته به ساسي
کاي ساس تو از خون خلايق سرِ حالي!

آنکس که رکوردش زدن تيرخلاص است
گفته به رقيبش که پي قتل و قتالي

***

گفتم ز شغال و سگ و ترسم که برنجند
سگها و شغالان ز چنين ضربِ مثالي

گويم که بلانسبتِ سگها و شغالان
گر بردمشان قاطي اينگونه رجالي

هم معذرت از قاطر و گوساله و غيره
گر بر دلشان هست ز من رنج و ملالي

|+| نوشته شده توسط بهنام در شنبه هفتم دی 1387  |
 اصلاح طلب

با درود یک نفر نظر داده بود که " ۱۶ آبان خاتمی را صدا کنیم " خدمت بعضی از دوستان عرض کنم که شتر سواری دولا دولا نمیشه! کسی که درون حکومت است و از اشخاصی چون آقای خامنه ای و ... حمایت میکند، شریک جنایات آنان است. حال میخواهد او فرد خوش ظاهر و خوش صحبتی مانند خاتمی باشد و یا فردهوچی گری چون احمدی نژاد. ما در ایران اصلاح طلب نداریم. فقط (ببخشید البته) سگ زرد داریم که او هم برادر شغال است. اصلاح طلب در یک مملکت به معنای ایستادن حتی جلوی شخص اول مملکت است. حال آنکه امثال خاتمی همدست همان ولی فقیه و جیره خوار اوست. اگر اصلاح طلب واقعی میخواهید بروید و سرگذشت مرحوم مصدق را مطالعه کنید.

آن شیخ که خوش ظاهر و لبخند به لب بود ....... اصلاح‌طلب بود
وانکس که فریبـــــــا و ریاکار و جلب بود ....... اصلاح‌طلب بود

آنکس که به دانشکده‌ها وعده‌ی خوش داد؛ ....... دستور بکش داد!
وانکس که سر وعده‌اش از بیخ عرب بود ....... اصلاح‌طلب بود

آن شخص که مرثیه‌ی جلاد اوین خواند ......... این بود، همین خواند!
وان شخص که از هر دو فروهر به غضب بود ....... اصلاح‌طلب بود

میگفت که تعقیب کند هرچه که جانی‌ست ......... گفتند تبانی‌ست!
مالیده شدن را خودش البته سبب بود ....... اصلاح‌طلب بود

میگفت سر شب ز تسامح، ز تساهل ......... وز صبر و تحمل
فرمانده زندان اوین، آخرشب بود! ....... اصلاح‌طلب بود

دیدم که عبای تن او تور سفید است! ....... این مکر جدید است
انگار که دعوت به شب عیش و طرب بود! ....... اصلاح‌طلب بود

معقول از آن پیش که آید سر قدرت .......... میداشت مروت
گویند که اهل نظر و اهل ادب بود ....... اصلاح‌طلب بود

خوش می‌پلکد باز درین گوشه و آن سو ........ احسنت به این رو
البته از آخوند سماجت نه عجب بود ....... اصلاح‌طلب بود

حقا که فرآورده‌ی او مرد مشنگی‌ست ...... (تشبیه قشنگی ست:)
او نخل و در این رابطه، محمود، رطب بود ....... اصلاح‌طلب بود

|+| نوشته شده توسط بهنام در دوشنبه سیزدهم آبان 1387  |
 گرفتند و گرفتن کارشان شد(هادی خرسندی)

 قلم چرخید و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ایران را گرفتند

به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند

چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
شبانه جای شاهان را گرفتند

همه از حجره‌ها بیرون خزیدند
به سرعت سقف و ایوان را گرفتند

گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند

به هر انگیزه و با هر بهانه
مسلمان نامسلمان را گرفتند

به جرم بدحجابی، بد لباسی
زنان را نیز مردان را گرفتند

سراغ سفره ها نفتی نیامد
ولیکن در عوض نان را گرفتند

یکی نان خواست بردندش به زندان
از آن بیچاره دندان را گرفتند

یکی آفتابه دزدی گشت افشا
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند

یکی خان بود از حیث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند

فلان ملا مخالف داشت بسیار
مخالف‌های ایشان را گرفتند

بده مژده به دزدان خزانه
که شاکی‌های آنان را گرفتند

چو شد در آستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند

به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند

نمیخواهند چون خر را بگیرند
محبت کرده پالان را گرفتند

غذا را آشپز چون شور میکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند

چو آمد سقف مهمانخانه پائین
به حکم شرع مهمان را گرفتند

به قم از روی توضیح‌المسائل
همه اغلاط قرآن را گرفتند

به جرم ارتداد از دین اسلام
دوباره شیخ صنعان را گرفتند

به این گله دوتا گرگ خودی زد
خدائی شد که چوپان را گرفتند

به ما درد و مرض دادند بسیار
دلیلش اینکه درمان را گرفتند

مقام رهبری هم شعر میگفت
ز دستش بندتنبان را گرفتند

همه این‌ها جهنم، این خلایق
ز مردم دین و ایمان را گرفتند

برای هر کلام شعر هادی
دو تن قند فریمان را گرفتند

|+| نوشته شده توسط بهنام در پنجشنبه نهم آبان 1387  |
 دید موسي آن شبان را پشت رل

حکایت (موسی و شبان ِ ) مولوی را در مدرسه شاید خوانده باشید که « دید موسا یک شبانی را به راه» که با خدای خودش راز و نیاز میکرد که بیا تا سرت را شانه کنم و کفشت را بدوزم! موسا دعواش میکند که این مزخرفات را نگو که خداوند بی‌نیاز است. دل چوپان میشکند و خدا موسا سرزنش میکند: «وحی آمد سوی موسا از خدا – بنده‌ی ما را چرا کردی جدا؟ تو برای وصل کردن آمدی ....»
حالا دنباله‌ی حکایت در روزگار ما:

دید موسي آن شبان را پشت رل
آمده در شهر و میراند اتول

از تعجب باز ماند او را دهان
گفت اينجا در چه کاري اي شبان؟

حيف آن صحرا و کوه و دشت نیست؟
در سرت اندیشه‌ی برگشت نیست؟

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهنام در پنجشنبه نهم آبان 1387  |
 در باره‌ي ويدئوي سکسي يک امام جمعه

صدای تق تق شیخ است و آیه میخواند!
به لطف حق، چه مزاج سلامتی دارد

(لطفاً بخوانيد و نظر بدهبد. نظر شما در اين مورد، روشنگر است)

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهنام در پنجشنبه نهم آبان 1387  |
 عاصی از انسان شدم، دیو و ددم آرزوست

من که ز خردی شدم منزجر از دیو و دد
گفته به من مادرم قصه‌ی دیوان بد
من که نمیخواستم صحبتشان تا ابد
حال برایم شدند هر دو گل سرسبد
دولت دیدارشان کاش میسر شود
عاصی از انسان شدم، دیو و ددم آرزوست
آنکه بدون ریا میدردم آرزوست

شعری بسیار دلنشین است نظر یادتون نره...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهنام در پنجشنبه هجدهم مهر 1387  |
 انتخابات آمریکا

انتخابات یو.اس.آ. به تو چه
فرق مک کین و اوباما به تو چه

کهنه سرباز ویتنامست آن
حامل عقده‌ی ایام است آن

آمده از دل تبعیض است این
چون زغال اخته‌ی جالیزست این

تو جهانسومی بیچاره
چه کنی حلق خودت را پاره

هردو یکجور ترا مینگرند
هردو آیند که نفتت ببرند

هردو آیند که بانکت بزنند
گر ندادی تو به تانکت بزنند

هر دو با خامنه‌ای میسازند
متحد بر سر تو میتازند

حکمرانان همه مانند هم‌اند
ضد تو همنفس و همقدمند

هر دو با کشور ما یکجورند
هر دو از خوردن ما مسرورند!

آن یکی قاشق و چنگالش هست
این یکی میخورد اما با دست

سنه نه این که سفید آنکه سیاه
تو همان به که بچسبی به کلاه

تو فقط در جریان باش ولی
نکن امیال خودت را عملی!

نکند رأی تو تأثیر کند
وضع در منطقه تغییر کند!

نه عزیزم سر شوخی دارم
خواستم سر به سرت بگذارم

وضع این منطقه تعیین شده است
اسب چنگیز مغول زین شده است

|+| نوشته شده توسط بهنام در جمعه بیست و نهم شهریور 1387  |
 جمله‌سازي، سرگرمي ملي روزگار

جمله‌سازي، سرگرمي ملي روزگار

ز بیکاری گهی با "بام" و "کفتر" جمله میسازم
ز بی پولی گهی با "نقره" و "زر" جمله میسازم

 این شعر بسیار زیبا از هادی خرسندی را حتمآ تماشا کنید من که خیلی حال کردم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهنام در یکشنبه هفدهم شهریور 1387  |
 اعلاميه‌ي حقوق بشر براي نوه (فعلاً تا ماده‌ي نه)

 پس همینطور که حقوق بشرو یادت میدم
ضمن اون، فارسی ِ قند و شیکرو یادت ميدم .....

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهنام در شنبه نهم شهریور 1387  |
 سروده‌ي تازه از هادی خرسندی براي مردي بزرگ: منصور اسانلو

منصور اسانلو را، آزار چه آزاری
دادند به زندان ها، هربار چه هرباری

منصور اسانلو را شلاق چه شلاقی
بستند به پا و سر، بسیار چه بسیاری

بینائی او آنجا، کمتر شد و کمتر شد
زیرا که دو چشمش بود، بیدار چه بیداری

منصور اسانلو شد، بدحال چه بدحالی
افتاده به سلولش، بیمار چه بیماری

منصور اسانلو را، دلتنگ چه دلتنگی
بودند زن و فرزند، دیدار چه دیداری

رفتند ملاقاتش، مبهوت چه مبهوتی
اشک است و نباید ریخت، خونبار چه خونباری

منصور اسانلو را، بردند به تابوتش
تا خوش به دروغ آید، اجبار چه اجباری

او را ز دروغ اما، پرهیز چه پرهیزی
هرچند حکومت خواست، اقرار چه اقراری

با درد خودش ملت، درگیر چه درگیری
غافل ز خبرها شد، اخبار چه اخباری

ملت! تو بگیر از او، سرمشق چه سرمشقی
نومید مشو، برخیز!، پیکار چه پیکاری

منصور اسانلو ساخت، امّید چه امّیدی
امّید به پیروزی، سردار چه سرداری

با بانگ انالحقی، منصور چه منصوری
فرداش اگر بینی، بر دار چه بر داری

هادی شد ازین قصه، غمناک چه غمناکی
بغضش سر بغض آمد، تکرار چه تکراری

|+| نوشته شده توسط بهنام در جمعه هشتم شهریور 1387  |
 درخت، آهو، مهمات

 دویدم و دویدم...... به جنگلی رسیدم .....
دو تا بولدوزر دیدم .....

بودن تو اون اراضی
مشغول جاده سازی

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهنام در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387  |
 زير گنبد کبود

زير گنبد کبود، پيرزنک رفته بود ....

تو نوازنده ‌ی به آن خوبی - تار را حیف شد که میکوبی

مژده ای دل که تارزن آمد
صاف از جانب وطن آمد

زیر آن «گنبد کبود» نشست
با سر و وضع پیرزن آمد

آنچنان داشت ژست و باد و بروت
که گمان میکنی شوپن آمد

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهنام در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387  |
 
 
بالا